گلزار شهداء یادمون نـره

 در حال مسواک زدن بودم که مامان و بابا اومدن . 

کلی میوه و این چیزا خریده بودن .با دو تا نون بربری ...

سلام کردم و مامان گفت : عوض سلام کردن چایی دم

میکردی و صبحانه حاضر میکردی ...

من یه کم نگاهش کردم و به حرفهای دیشبشون دقتی

کردم و گفتم : خب مادر من ، شما و بابا که

دیشب گفتین میخواین صبحانه حلیم بخورید ،

چای میبرید و من به فکر صبحانه خودم باشم چون شما

صبحانه تون رو بیرون میخورید ! ...

یه چشم غره بهم رفت و گفت :

ما بگیم تو نباید به فکر باشی ؟...

من صبحانه ای حاضر کردم و سفره رو پهن کردم .

بابا هم که اصلا علاقه ای به پرهیز نداره .

 سر صبحانه بابا گفت : اون شامپو پرژک هایی رو

که گرفتم تو اصلا استفاده نمی کنی آ ، اون سدر

صحت ها هم ماله مادرته ... گفتم : باشه ... خب ،

شامپو تخم مرغی داروگر داریم ؟...گفت :آره ، تو همونو بزن . ..

گفتم :باشه . من برام مهم نیست چه شامپویی بزنم ...

مامان گفت : آره دیگه ، تو شامپو آخوندی میزنی ،

صابون آخوندی میزنی ...نون توی دستم موند...

بغض کردم ... اما یه نفس عمیق کشیدم و گفتم :

این حرف سانازه . اوندفعه هم بهم گفت ، گفت

فاطمه صابون آخوندی میزنه ، شامپو آخوندی میزنه ،

لباساش همه ارزون قیمت هستن ،

درست حسابی نمیگرده مثه گداها میگرده ،

یه روسری گرون نداره ، عطری که میزنه بوی گند میده ...

آره ، من واسم مهم نیست

چه شامپویی بزنم ، چه صابونی بزنم ،

من لباسام ارزون قیمته ، یه روسری گرون ندارم ،

من مثه گداها میگردم ،عطرم بوی گند میده ،

من اینجوری ام . شما و ساناز که ادعای کلاس دارید

چرا منو مسخره می کنید ؟...

گفت : حقیقته . آدم باید تمیز باشه . آرایش کنه ،

لباس خوب بپوشه ، نه مثه تو ...

آرایش نمیکنی اونجوری محکم حجاب میگیری که چی شه ؟

هیچ کس تو رو نگاه نمیکنه چون قشنگ

تا دلت بخواد ریخته ... گفتم : من نگاه کسی

رو نمیخوام ، همین که خدا و مادرم حضرت فاطمه (س)

نگام کنن برام کافیه ... گفت : برو بابا ، خدا خدا ...

اون نمازی که میخونی فایده نداره . کسی که

نماز میخونه نباید از خواهرش دلگیر شه ...

گفتم : چرا ؟... هر چی دوست دارید به من میگین ،

مسخره م میکنید ، به اعتقاداتم توهین میکنید ،

چرا ناراحت نشم ؟.... گفت : کدوم اعتقاد ؟برو اتاقت رو نگاه کن ،

پره آشغاله ، عکس شهداء و رهبری و امام خمینی و

کتابای مذهبی و یه عالمه آشغال .

همه شون آشغال هستن ، توام آشغالی ،

همه ی دوست هاتم آشغال هستن .

در مورد دختر من حق نداری اینجوری حرف بزنی.

دوست داشته بگه ، حقیقت رو گفت ، دخترمه ازش دفاع میکنم ....

نگاهش کردم و توی دلم گفتم : من هیچوقت مادر

نداشتم . همیشه کمبود یه مادر رو داشتم .

فقط یه بار ، فقط و فقط یه بار بهم نگفتی دخترم ،

بغلم نکردی ....

از سر سفره پا شدم و رفتم ظرفا رو بشورم .

 


 

+ دفـــاع مـقـدس نوشـت : تا رمز عملیات رو گفتم  

دیدم داره آب قمقمه اش رو خالی میکنه روی خاک .

با تعجب گفتم :15 کیلومتر راهه ، چرا آب رو میریزی ؟

گفت : مگه نگفتی :

رمزعملیات یا ابوالفضل عباس (ع) ؟

من شرم میکنم با اسم آقا برم عملیات و با خودم آب ببرم.

 


/ 57 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضــا

من كه بدم ؛پس ديدنش روزي من نيست اي خوش به حال خوب ها..حاجت رواها طبق احاديث رسيده ..ناظر ماست بد نيست پيشش ذره اي شرم و حياها از بس كه بر اعمال بد اصرار داريم رنگي ندلرد پيش او ديگر حناها يك راه حل باقي ست آن هم نام زهراست...

رضــا

گفتن ماه به يوسُف به خدا كم لطفيست تا كه سر سلسله ي ماه رخان عباس است كيست لقمان كه خداي ادبش مي دانند مقتداي همه ي با ادبان عباس است سر در قصر سليمان نبي حك كردند پادشاهِ همه ي پادشهان عباس است یا اباالفضل(ع)

رضــا

یاعلی مددی؛ زانکه باشد دست ربّ البیت معمارنجف، کعبه هر ذی الحجه میــگردد ز زوّار نجف، شیخ و زاهد سوی حج رفتند دیدار خدا، من به همراه خـــــــدا رفتیم دیدار نجف... "یازینب(س)"

roshan

فاطمه جان این همه اختلاف عقیده بین یه مادر و دختر شاید عجیب باشه ، اما عجیب تر از اون اینه که دختر با اعتقادی مثل تو که از ستار بودن خداش مطمئنه به راحتی عیب مادرشو به همه میگه و بهشون اجازه قضاوت می ده ، همش که حرف نیست عزیزم ، مادر تو حرف هایی میزنه که قبحه ؟ کفره؟ خود خدا هم میگه اگه کار قبیح حرف قبیح دیدید اونو به کسی نگید مبادا که قبح اون عمل و حرف از بین بره

رضــا

مردک پست که عمری نمک حیدر خورد نعره زد بر سر مادر به غرورم برخورد ایستادم به نوک پنجه ی پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد

رضــا

آیت الله حق شناس: برای آماده شدن قلب، باید شب ها بلند شوید،داداش جون! «ان الله تبارک و تعالی ینظر فی الاسحار الی القلوب المتیقظین» پروردگار در سحرها به قلوب بیداران نظر می کند. اگر حال نداری،نماز نخوان،چایی بخور! به بیداری سحر عادت کن

رضــا

دنبال گرفتن سالن آنچنانی می گشت. می خواست چشم همه را در بیاورد آن گوشه میان آن کتاب حدیث کسی نخوانده بود برایش .....واجعَلُوهُ فی المَساجِدِ. پیامبر گفته بود عروسی را در مساجد برگزار کنید. و ما فقط ختم ها را عزاها را... چقدر حرفهای پیامبر خاک میخورد...

رضــا

به رسول الله گفتند: خدا را قبول داریم اماتورا نه! به امیرالمومنین گفتند: پیامبر را قبول داریم اماتورا نه! به امام خمینی گفتند: امام زمان را قبول داریم اماتورا نه! به رهبر میگویند:امام خمینی را قبول داریم اماتورا نه! بی بصیرت ها همیشه یک قدم عقبند!

رضــا

عشق یعنی : خدا با اینکه این همه گناه کردی؛ بازم مثله همیشه انقدر آبروتو حفظ کرد که همه بهت التماس دعا میگن!

رضــا

شب آخر وقتی همه اومدن از بین دو انگشت امام حسین (ع) جایگاهشون و تو بهشت ببینن نگاه نکرد و رفت .... امام گفت عباسم تو جایگاهتو نمیبینی ؟؟؟؟ حـضــرت عـــباس(ع) گفت بهشت من شمایید... یا قمر بنی هاشم...